پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
لیدی گاگا و اختاپوس بزرگ !  چاپ
تاریخ : جمعه 26 شهریور ماه سال 1389

بالاخره رفتیم کنسرت این شبه آدمیزاد لیدی گاگا!! نمیدونید چه اجرایی کرد، استادیوم غلغله بود. بلیط هاش از چندین ماه قبل پیش فروش شده بود. مجبور شدم دست به دامن بازار سیاه بشم.

 

فکر کنم اجدادش به مایکل میرسه چون هم قبل از اینکه شروع کنه آهنگ مایکل رو گذشته بودن و هم مثل جناب مایکل قبل از شروع کنسرت از پشت پرده هی‌ دستشو نیم سانت نیم سانت بالا میبرد که با هر حرکتش فوج فوج عشاق بریزن رو زمین و ذوق مرگ بشن.

ولی‌ خداییش شاهکار کرد. وقتی‌ آهنگ غولشو اجرا میکرد یه اختاپوس بزرگ اومده بود رو صحنه با ۸ تا پا. دیگه تا  واگن قطار و ماشین رو هم آورد بودن تو صحنه و هی‌ صحنه عوض میکردن. آخرشم خانوم که با مایو یک تکه گرمشون شده بود با بیکینی تشریف آوردن وتا آخر هی‌ برای ملت روز زمین غلط زدن و قرو قمیش اومدن. 

اون روز توی فروشگاه یک کرم مو پیدا کردم که با اینکه خیلی‌ ارزون بود ولی‌ موهای فر (تو بخون به دلیل رطوبت هوا کمی‌ تا قسمتی‌ وز) رو می‌کنه مثل موهای آرایشگاه رفته! دیگه جونم براتون بگه، یه کرم چین و چروک هم پیدا کردم برای مامانم. روش نوشته باید فقط روی چین‌ها زد و بعد از یه چند دقیقه چین باز می‌شه انگار نه انگار. البته اثرش موقتیه، یه چند ساعتی‌ هست و بعدش میره.

 

آهان، راستی‌ بالاخره طلسم شکسته شد و آی پد خریداری شد، حالا آقامون که هی‌ میگفت این به چه درد می‌خوره مگه تو لپ‌تاپ نداری که می‌خوای بری اینو بخری، یه دقیقه از خودش جداش نمی‌کنه و هی‌ ذوق می‌کنه!

 

راستی‌ دوستانی که Desperate Housewives رو دنبال می‌کنن، فصل ۶ این سریال اومده روی دی وی دی و فصل ۷ هفتهٔ دیگه از تلویزیون پخش می‌شه.

 باقی‌ بقایتان! به قول مهران مریدی تو کار نداری بری بمیری‌؟ راستی‌ مهران جان مارو ببخش ما اجبارا دانلود می‌کنیم و میبینیم!!

پسورد پست پیش  چاپ
تاریخ : سه شنبه 26 مرداد ماه سال 1389

بنا به دلیل امنیتی پسورد پست پیش برداشته شد. 

 (دلیلش همون گشادی ماتحت نویسنده می‌باشد که خداییش حوصلهٔ دونه دونه پسورد کامنت کردن را ندارد!!)

ماجرای من و دروازه بان فوتبال بهزاد غلامپور  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 21 مرداد ماه سال 1389

 اونموقع‌ها که دبیرستان که بودم خودم یه پا فوتبالیست و بسکتبالیست قهار بودم. تازه داوری هم می‌کردم.  مشترک کیهان ورزشی و دنیای ورزش هم بودم و خلاصه اگه روم می‌دادن استادیوم هم میرفتم!

 

  

توی تیم‌های فوتبال، از طرفداران پرو پا قرص تیم پاس هم بودم حالا بگو چرا؟ چون بنا به دلایلی که الان خداییش برای خودم هم کلا نامفهومه از بهزاد غلامپور خوشم میومد! اونقدر که یه روز گوشی تلفن رو برداشتم و زنگ زدم به یکی‌ از این نشریات مطرح و با التماس (شما بخون قرو قمیش) از یارو که گوشی رو برداشت خواستم که شماره تلفن غلامپور رو به من بده. نمیدونم یارو چی‌ توی صدای من احساس کرد که همونجوری از حفظ شماره رو خوند و گفت که خانوم فقط نگین از ما گرفتین برامون مسئولیت داره!


خلاصه، منم همون موقع زودی زنگ زدم به اون شماره و یه خانومی با لهجهٔ غلیظ جنوبی (که بعدا معلوم شد خاله اش است) گفت بله؟ منم با همون صدای مذکور که تازه کلی‌ هم خجالت و شرم دخترونه هم قاطیش کرده بودم (مدیونی اگه پیش خودت فکر کنی‌ می‌خواستم بشم عروس خانومه!) گفتم بهزاد جون هستن؟ اونم میگه بهزاد جون تمرین تشریف دارن شما؟ منم میگم من از طرفداراشون هستم. میگه بعدا زنگ بزن...

منم که دیگه حالا واقعا داشتم از خجالت آب میشدم برم توی زمین به زنه میگم نه آخه من خجالت میکشم! اونم نه گذشت ونه برداشت میگه خوب بکش پشت غربیل!!

 

خلاصه بعد از چند بار زنگ زدن و جویای احوال بهزاد جون شدن خانوم شمارهٔ محل کارشو داد به من! چه کارخونهٔ معتبری هم کار میکرد. منم فردا صبحش زنگ زدم سر کار خفتش کنم که این بار هم همکارش میگه بهزاد جون سر تمرینه. و تا اومدم مراتب سپاس و قدر دانی‌‌ام رو بابت شکست پرسپولیس با ضربات پنالتی و به لطف بهزاد جون اعلام کنم مرده گفت بذار برم صداش کنم خودت بهش بگو!

 

چشمتون روز بد نبینه، لحظاتی بعد جناب بهزاد جون نفس زنون اومد گوشیرو گرفت و منم طوطی‌ وار هرچی‌ تشکر بلد بودم گفتم و مراتب سپس و قدر دانیم رو بالاخره ابراز کردم!

 

حرفم که تموم شد بزغاله برگشته میگه خوب، خودت چطوری، حالا راستشو بگو باهام چی‌ کار داشتی و خلاصه شروع کرد به سمت مسایل ناموسی رفتن که خوب منم خداییش حسابی‌ جا خوردم! من زنگ زده بودم بهش بگم دمش گرم که باعث شد پرسپولیس شکست بخوره ولی‌ اون حرف از دوستی‌ و این چیزا میزد که خوب دروغ چرا، ولی‌ من اگه قرار بود دنبال فوتبالیست برم مطمئنأ انتخاب اولم ایشون نبود با اون خالهً پاچه پاره و خود لاتش!!!

خلاصه منم زودی خدا حافظی کردم و دیگه برای همیشه تیم پاس رو فراموش کردم و شدم پرسپولیسی دو آتیشه!!!

دو خبر در مورد شاهرخ و سمّیه قاتلین خبرساز  چاپ
تاریخ : دوشنبه 18 مرداد ماه سال 1389

به نقل از وبسیت ایران پراود:

سمیه دختر عموی دوست صمیمی من آزاده بود. ۱۶ دی، صبح روزی که ما امتحان حساب دیفرانسیل داشتیم این اتفاق افتاد. اونروز آزاده ۳۰ دقیقه دیر اومد سر جلسه. با نگرانی گفت که خونه عموم رو دزد زده. طفلکی نمی دونست چه اتفاقی افتاده. همون روز قرار بود که همشون برن شمال. [...] خلاصه اینکه بعد از اینهمه شایعه سمیه ۲ سال پیش با یکی از دوست پسرهای دوران دبیرستانش ازدواج کرد و شاهرخ هنوز زندانه ولی مرخصی زیاد میاد. دلم واسه مامان سمیه میسوزه که هنوز وقتی حمام میره و وان حمام رو میبینه جیغ میزنه. خود من هم تا مدت ها شبا قرص خواب اور می خوردم..... 

سالها بعد:  

سمّیه برای بار دوم ازدواج کرد و در ایران زندگی‌ میکنه. شاهرخ هم زندگی‌ خودشو داره در خارج از کشور.
پدر و مادر سمّیه می‌تونم بگم یکی‌ از بهترین آدمهأی روزگار هستند و هرچی‌ از خوبیه این خانواده بگم کمه ،هرچند بد از این اتفاقت پدر خانواده
قلبش ناراحت شد و بارها تحت معالجه قرار گرفته باره آخر نزدیک بود بمیره.
البته سمّیه یک خواهر دیگه هم داره.
من بارها سمّیه را دیدم اون زندگی‌ عادی خودشو داره انگار نه انگار که چه کرده.


سیر...  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد ماه سال 1389

یک دزد میره خونه یک پیرزن برای دزدی میبینه بوی گند سیر میاد، خونه پر از سیره، همه جا رو سیر گرفته، دماغشو میگیره و خونه رو میگرده. هیچی نیست جز سیر،
چشمش به یک چراغ جادو می افته رویش دست میماله یک غول میاد بیرون،
غوله میگه هرچه بخای میدم، دزده میگه یک میلیون پول میخام. غوله میپرسه یک میمون؟ دزده میگه نه یک میلیون. غوله میگه بلند تر بگو (غوله کر بوده). دزده داد میزنه میلیون بابا میلیون. غوله میگه میگون؟ دزده باز داد میزنه میلیون، میلیون

پیرزنه از لابلای سیرا میاد بیرون، به دزده میگه بیخودی خودتو جر نده مادر، این غوله کَره. یه عمره ازش...میخام همش بهم سیر میده!!!!!

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>